پایان...
آن كه بى باده كند جان مرا مست كجاست
آن كه بيرون كند از جان ودلم درد كجاست
آن كه سوگند خورم,جز به سر او نخورم
آن كه سوگند من و توبه ام بشكست كجاست
دلم چون برگ مى لرزد همه روز
كه دلبــرم امشب تـنــها كجا رفـت
بـرو در بـاغ پرس از بـاغـبــان
كه آن شـاخـه گـل رعـنـا كجا رفـت
چو ديوانه همى گردم به صحرا
كه آن آهو در اين صحرا كجا رفـت
ز ماه و زهره ميپرسم همه شب
كه آن محـبـوب در اين بالا كجا رفـت
