به تو می اندیشم

نه، به ابر

نه ،به آب

نه، به اين آبی آرام وبلند

من مناجات درختان را هنگام سحر

نفس پاك شقايق رادر دامن كوه

رقص عطر گل يخ را با  بــاد

همه را ميبينم، ميشنوم

من به اين جمله   نمی انديشم

بــه  تـــــــو  می انديشم

ای سرو پا همه خوبی

تك و تنها

بــه  تـــــــو  می انديشم

همه وقت ، همه جا

من به هر حال كه باشم

بــه  تـــــــو  می انديشم

توبدان اين را توبـدان

تو بمان با من تنها تو بمان

بــه  تـــــــو  می انديشم

جاي مهتاب به تاريكی شبهام تو بتاب

من فدای تو،به جای همه گلها تو بخند

من همين  يك نفس از جرعهء جانم باقيست

آخرين جرعهء اين جام تی را تو بنوش

پاسخ چلچله ها را تو بگو

قصهء ابر و هوا را تو بخوان

تو بمان با من تو بمان

بــه  تـــــــو  می انديشم

راز

چشای تو نور كوچه باغه

چشای من ظلمت شب نيازه

با همديگه راز و نيازی داشتيم

حكايت دور و درازی داشتيم

اما پس از اون آشنای

اون همدلی، اون هم زبانی

از گرد راه اومد جدايی

رفتی و چشم  براهم  گذاشتی

تو اين قفص تنهام گذاشتی

حالا نميدونم كجايی

كاشكی يكی بود مارو باهم آشتی ميداد

كاشكی چشامون باز تو چشم هم مي افتاد

امروز اگه تاريك و خاموش وسياهه

فردا كه شد ،دنيا پر از خورشيد و ماهه

ملاقات

قسم به عشقمون قســـم

همش برات دل واپســم

قرار نبود اينجوری شه

يهو بشی همه كسم

راستی چی شد؟

چه جوری شد؟

اينجوری عاشقت شدم

شايد ميگم تقصير توست

تا كم شه از جُرم خودم

به ملاقات امدم ببين كه دل سپرده داری

چگونه عمری ازاحساس عشق شدي فراري

نگاهم كن دلم را عاشقانه هديه كردم

تودريا باش و من جويبار عشق و در تو جاری

من از پروانه بودنها

      من از ديوانه بودنها

           من از بازی يك شعله سوزنده

                كه اتش زده بر دامان پروانه

         نــمــيــتـرســــــــــــم

من از هيچ بودنها

     از عشق نداشتنها

       از بي كسی و خلوت انسانها

                       مــيـــتــرســـــــــــــــم

مرا ببین....

ببين من هنوزهم نفس ميكشم

نفس در هوای قفس ميكشم

گذشتم ز خودها نگويم به تو

چه رنجی در اين يک نفس ،ميكشم

هرانچه كه بودم

برای تو بودم

هر انچه كه هستم

بخدا برای تو هستم

تو سادگی ام را  چه ساده گرفتي

به پاي غرورت  چه ساده شكستم

نگفتي چه بودم

نگفتم كه هستم

بترس از دمي كه تورا بشكنم

به پاي غرور غم آلوده ام

بترس از دمي كه در آينه ات

ببيني مني را كه من بوده ام

اگر روزگاري دل از تو گسستم

اگر روزگاري قفس را شكستم

بداني كه بودم

بداني چه هستم

بیچاره دلم

 

با دلم گفتم دل پريشونم

يه پارچه  دردی نگو نميدونم

گفتم كه ای دل ، ای دل غافل

راه عاشقی ، راه سوختنه

بيراهه نرو كارت باختنه

رفتــو رفــتو بــــاخت

رفــتو رفتــو سوخت

تفلك دلم ،دل برگ گل من

هی باورش بود بازيچه بودم

رفتو رفتو رفت مثل تشنه ها

اما جای آب روی شعله ها

لرزيد و لرزيد ، توقاب سينه

با لرزه ها گفت ،دل كارش اينه

دل اگه دله ،كارش مشكله

اگه نلرزه از خاك وگله

دل كه دل باشه ميسوزه

دل كه دل باشه ميبــازه