ميشه پرنده باشی اما رهـا نباشی
ميشه دلت بگيره اسير غصه هاشی
حالا كه آسمونم دنياي تازه ای نيست
اونوقت يه جا بشينی محـو ِ گذشته هاشی
ترسيده باشی از كوچ آوجُ نـديده باشی
واسۀ مشت دونه اهــــلی آدماشی
توسايه ها بمونيم درگير سايه هاشيم
مفهوم زندگی رو از ياد برده باشيم
دلت بخواد دوباره از ته دل بخونی
از ترس ريزش اشك غمگين وبی صداشی
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۱۳ ساعت 18:51 توسط عاشق
|