افسوس
يكی را دوست ميدارم
ولي افسوس او هرگز نميداند
نگاهش ميكنم شايد
بخواند از نگاه من كه اورا دوست ميدارم
ولی افسوس او هرگز نگاهم را نميخواند
به برگ گل نوشتم من
كه اورا دوست ميدارم
ولي افسوس
ولي افسوس او گل را به ذلف كودكی آويخت
تا اورا بخنداند
صبا را ديدمو گفتم صبا دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم
تورا من دوست ميدارم
ولی ناگه
ولی ناگه ز ابر تيره برقی جست و
روی ماه تــابـان را بپـوشانيد
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۰۶/۱۶ ساعت 12:10 توسط عاشق
|


